امشب در تنهایی های مسقط عمان دلم هوای صوفیای زندگی ام رو کرد؛ معشوقه ام که نگاه خاصی به حضرت حق (او) داره
ناگهان قلم روی کاغذ لغزید و احساسات قلیان پیدا کرد:
دلم کشیده به سویت
به ابروان و به مویت
به خنده بر لب و رویت
به حرفهای نگویت
چو راز سنگ و صبویت
چو آب بر لب جویت
به عطر دلکش بویت
مقیم کوچه و کویت
به چشمِ مستِ نکویت
به مهرِ طینت و خویت
به لحنِ گفته وگویت
اسیر جستن و جویت
اسیرِ هایم و هویت
فدای پیچ گلویت
به صوفیایی "او"یت
شوم امیر نکویت
به یاد لحظه ای که دوباره پیش هم برگردیم
برچسب:
نویسنده: کیارش حیدری